گوشه چشمم كه از اشك پر ميشود ميفهمم كه دستانم باز تهي شده است. دستاني كه اگر تو نخواهي هرگز نمي بخشد. هرگز نميتواند ببخشد. اگر تو نخواهي من نمي توانم. اما حتي اگر اراده كني، من نميتوانم نخواهم! خداي من! خوب ميداني كه وقتي آرزويي در دل بنده ات جوانه ميزند، وقتي براي به بار نشستن درخت آرزويش، در طلب قطره اي آب، چشم نياز را با آب دعا تر ميكند، ديگر براي اراده تو هم دير شده است!قلبم رابسان بهارميدانم كه برآن باران مي بارد گاه باران آن رانمناك مي سازد وگاهي تگرگ آن رازخمي ومن دراين زخمي شدنها يادمي گيرم كه باران همانقدركه زيباست مي تواند بيرحم هم باشد زيبايي باران رادرجنگل درخيسي شبنم ديده بودم وحال باران وقتي بردستان سردكودكي يخ كرده مي نشيند وقتي بربام خانه اي بي سقف مي پاشد اين آدمها چه احساسي دارند آياآنهاباران را همانندمن دوست دارند؟؟؟ تو چي باران را دوست داري با اين همه بدي با اين همه زشتي با اينهمه تا ملايمات با اين همه....
فرشته كوچك من بالهايش رابرزمين مي گذارد وسرش راسجده كنان برمهر وبه نجوايي ارام سخن مي گويد آن چنان كه من حضورمعبودرااحساس ميكنم پيشاپيش او دردستان كوچكش درقلبش وحال كه پرهاي سفيدش راجمع ميكند من مي بينم كه همه صداقتها وهمه پاكيهارادرخودجمع نموده است ووقتي دراغوشش ميگيرم باورميكنيد كه يك دنيا آرامش رادرآغوش دارم





باران مي بارد ورگبارهاشيشه راتكان ميدهند وقلب مرانيز درختان سيراب مي شوند وقطره هاي باران راهمانندشهدي مي نوشند ميخواهم به زيرباران بروم باران بروجودم روان گردد قلبم رابشويد به اعماق سلولهايم نفوذكند وهمه را وهمه سياهيهارابشويد راستي مي شود؟ باراني بيايد كه تمام سياهي دلم شسته شود وقلبم پاك وشفاف گردد وحال باز صداي باران رامي شنوم باران بروجودم روان گردد قلبم رابشويد به اعماق سلولهايم نفوذكند وهمه را وهمه سياهيهارابشويد راستي مي شود؟ باراني بيايد كه تمام سياهي دلم شسته شود وقلبم پاك وشفاف گردد وحال باز صداي باران رامي شنوم تو چي بازم صداي باران را مي شنوي
پروازميكنم به اوج ها هفت اسمان رابايدطي كنم وهفت شهرعشق رابپيمايم راستي ازسيمرغ خبرداري ميخواهم اورابيابم وبه اوبگويم من يافته ام اورا يافته ام خدارا يافته ام عشق را ميخواهم بگويم خداي من درفرازآسمان هست درتمام دنياهست ودردل من بيش ازهمه ميخواهم به مرغان عشق بگويم اورايافته ام درقلبم دروجودم ميخواهم بگويم خداي اسمانها-خداي عشق -خداي من درقلب من است درروح من است اورادوست دارم ومي پرستمش 
سعي كن مثل خورشيد باشي. ببين خورشيد به همه نور و گرما ميده بدون هيچ توقعي ...ديگه نمياد بگه آي آدما كي هستيد و چيكار ميكنيد خوبيد يا بديد ...
درزيرشعرشاعري رابراي مي اورم كه من باخواندن اشعارش ؛انچه كه دركوچه هاي شهرگم شده -صداقت -زندگي وديدپاي اوراپيدامي كنم .فقط اين ميدانم تنهاآرزويي كه براي اين شاعرميكنم اميدوارم به شادي اومطلقي كه مي انديشدبرسدودرزندگي هميشه موفق باشد.باران 72 عشق ولادت حضرت علي مبارك باران 72 عشق
باران را خيلي دوست دارم.خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بكنيد.همينقدر بگويم كه وقتي باران ميبارد امكان ندارد مرا زير سقف يا هر سايه بان ديگر ببينيد.باران كه مي آيد عاشق مي شوم عاشقتر از هميشه و شروع مي كنم به كوچه گردي.كوچه هاي غربت اگر چه عاشقانه نيست اما ترانه هاي من از آنجا به معراج عشق مي روند. خيلي وقت است كه باران نيامده خيلي وقت است كه از فرق سر تا عمق كفشهايم خيس نشده خيلي وقت است كه ترانه هاي باراني نگفته ام. خيلي وقت است كه تو را نديده ام پاييز ديگر خواهد رسيد و باز باران خواهد باريد تو هم كه ميايي پس ديگر هيچ چيزي براي گريه كردن كم نخواهد بود. منتظرت مي مانم تا تو بيايي و من زير باران-خيس خيس- به تو بگويم:( دوستت دارم)
به حكايت باران ايمان بياور و در خلوت شب اشكهايت را جاري كن . با اين كار تنها هدفت را تطهير بده و بس. خورشيد امروز تو ، نه از مشرق طلوع خواهد كرد و نه از مغرب !امروز آفتاب از شعور تو طلوع مي كند و در قلبت مأوا مي گزيند.