تبليغاتX
باران72عشق - بارانيترين باران
شعر داستان
مناجاتگوشه چشمم كه از اشك پر ميشود ميفهمم كه دستانم باز تهي شده است. دستاني كه اگر تو نخواهي هرگز نمي بخشد. هرگز نميتواند ببخشد. اگر تو نخواهي من نمي توانم. اما حتي اگر اراده كني، من نميتوانم نخواهم! خداي من! خوب ميداني كه وقتي آرزويي در دل بنده ات جوانه ميزند، وقتي براي به بار نشستن درخت آرزويش، در طلب قطره اي آب، چشم نياز را با آب دعا تر ميكند، ديگر براي اراده تو هم دير شده است!
خداي من! هر زمان كه نام تو قافيه شعرهايم ميشود، وزن غزل زندگي در كفه تعادل آرام مي گيرد. قافيه از توست. وزن از تو. غزل از تو. بي تو هيچم.
خداوندا! چه شده كه وقتي كه يكي از بدترين بنده هايت، بهترين چيزها را براي يكي از بهترين بنده هايت طلب مي كند بي پاسخش ميگذاري؟ چه شده كه حافظ كلام تو، مرا در ميان جفاي خار هجران به صبر بلبل دعوت ميكند؟ آخر چه حكمتي است كه تشنه معرفتت را به آب وصال سيراب نميكني؟ ميداني كه نميدانم.
خدايا! آرزوهايم را خوب ميداني و ميشناسي. ميدانم كه ميداني. ميداني كه هر چه كردم، به شوق رضاي تو كردم. اما قفس بدگماني و سوء ظن بنده هايت، بالهاي مرا بسته و نيت نيك مرا بي سرانجام باقي گذاشته. بزرگترين نعمتي كه از تو ديده ام لذتي است كه از كمك و ياري به بندگانت به من بخشيده اي. آخر اگر قدرت آن را از من بگيري با دستان خالي چه كنم؟ به چه اميدي صبوري كنم؟ چقدر ناتوان شده ام...
چه كسي از اين آشوب شيرين قلب من خبر دارد جز خداي قلب من؟ به تو پناه مي برم اي خداي مهربان من. تنهايم مگذار.

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

قلبم رابسان بهارميدانم كه برآن باران مي بارد گاه باران آن رانمناك مي سازد وگاهي تگرگ آن رازخمي ومن دراين زخمي شدنها يادمي گيرم كه باران همانقدركه زيباست مي تواند بيرحم هم باشد زيبايي باران رادرجنگل درخيسي شبنم ديده بودم وحال باران وقتي بردستان سردكودكي يخ كرده مي نشيند وقتي بربام خانه اي بي سقف مي پاشد اين آدمها چه احساسي دارند آياآنهاباران را همانندمن دوست دارند؟؟؟ تو چي  باران را دوست داري با اين همه بدي با اين همه زشتي با اينهمه تا ملايمات با اين همه....

 FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

 فرشته كوچك من بالهايش رابرزمين مي گذارد وسرش راسجده كنان برمهر وبه نجوايي ارام سخن مي گويد آن چنان كه من حضورمعبودرااحساس ميكنم پيشاپيش او دردستان كوچكش درقلبش وحال كه پرهاي سفيدش راجمع ميكند من مي بينم كه همه صداقتها وهمه پاكيهارادرخودجمع نموده است ووقتي دراغوشش ميگيرم باورميكنيد كه يك دنيا آرامش رادرآغوش دارم

FlowersFlowersFlowersFlowers

 

 

 

 

 

 

 

 

FlowersFlowersFlowers

 باران مي بارد ورگبارهاشيشه راتكان ميدهند وقلب مرانيز درختان سيراب مي شوند وقطره هاي باران راهمانندشهدي مي نوشند ميخواهم به زيرباران بروم باران بروجودم روان گردد قلبم رابشويد به اعماق سلولهايم نفوذكند وهمه را وهمه سياهيهارابشويد راستي مي شود؟ باراني بيايد كه تمام سياهي دلم شسته شود وقلبم پاك وشفاف گردد وحال باز صداي باران رامي شنوم باران بروجودم روان گردد قلبم رابشويد به اعماق سلولهايم نفوذكند وهمه را وهمه سياهيهارابشويد راستي مي شود؟ باراني بيايد كه تمام سياهي دلم شسته شود وقلبم پاك وشفاف گردد وحال باز صداي باران رامي شنوم تو چي بازم صداي باران را مي شنوي

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

 پروازميكنم به اوج ها هفت اسمان رابايدطي كنم وهفت شهرعشق رابپيمايم راستي ازسيمرغ خبرداري ميخواهم اورابيابم وبه اوبگويم من يافته ام اورا يافته ام خدارا يافته ام عشق را ميخواهم بگويم خداي من درفرازآسمان هست درتمام دنياهست ودردل من بيش ازهمه ميخواهم به مرغان عشق بگويم اورايافته ام درقلبم دروجودم ميخواهم بگويم خداي اسمانها-خداي عشق -خداي من درقلب من است درروح من است اورادوست دارم ومي پرستمش

 سعي كن مثل خورشيد باشي. ببين خورشيد به همه نور و گرما ميده بدون هيچ توقعي ...ديگه نمياد بگه آي آدما كي هستيد و چيكار ميكنيد خوبيد يا بديد ...

 FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

درزيرشعرشاعري رابراي مي اورم كه من باخواندن اشعارش ؛انچه كه دركوچه هاي شهرگم شده -صداقت -زندگي وديدپاي اوراپيدامي كنم .فقط اين ميدانم تنهاآرزويي كه براي اين شاعرميكنم اميدوارم به شادي اومطلقي كه مي انديشدبرسدودرزندگي هميشه موفق باشد.باران 72 عشق ولادت حضرت علي مبارك باران 72 عشق

 FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

 باران را خيلي دوست دارم.خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بكنيد.همينقدر بگويم كه وقتي باران ميبارد امكان ندارد مرا زير سقف يا هر سايه بان ديگر ببينيد.باران كه مي آيد عاشق مي شوم عاشقتر از هميشه و شروع مي كنم به كوچه گردي.كوچه هاي غربت اگر چه عاشقانه نيست اما ترانه هاي من از آنجا به معراج عشق مي روند. خيلي وقت است كه باران نيامده خيلي وقت است كه از فرق سر تا عمق كفشهايم خيس نشده خيلي وقت است كه ترانه هاي باراني نگفته ام. خيلي وقت است كه تو را نديده ام پاييز ديگر خواهد رسيد و باز باران خواهد باريد تو هم كه ميايي پس ديگر هيچ چيزي براي گريه كردن كم نخواهد بود. منتظرت مي مانم تا تو بيايي و من زير باران-خيس خيس- به تو بگويم:( دوستت دارم)

 FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers 

به حكايت باران ايمان بياور و در خلوت شب اشكهايت را جاري كن . با اين كار تنها هدفت را تطهير بده و بس. خورشيد امروز تو ، نه از مشرق طلوع خواهد كرد و نه از مغرب !امروز آفتاب از شعور تو طلوع مي كند و در قلبت مأوا مي گزيند.

FlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowersFlowers

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 1:17  توسط باران  |